يحيى دولت آبادى

38

حيات يحيى ( فارسى )

نميتوانند قرار قطعى بدهند در اين صورت تعويق در اصلاح كار از جانب آنها شده تا مدتى خيال دولتيان آسوده خواهد بود حوزهء اسلامى جواب ميدهند شما معطل اين فصل نشويد باقى مطالب را تمام كنيد ما خود قرار اين فصل را خواهيم گذارد اگرچه نميتوانستند به زودى قرارى بگذارند ولى تدبير اتابك را رد كرده از خود دور مينمايند چند روز به اين منوال ميگذرد تا ماه محرم ميرسد اتابك براى جلب قلب مردم در خانهء خود روضه خوانى مفصلى مىكند هرشب جمع كثير از طلاب علوم دينى را دعوت كرده هر نفرى را پنجقران پول داده آش و پلوى مفصلى ميخوراند معلوم است معممين طهران هم چه‌اندازه اقبال بورود اين گونه عزاخانه‌ها دارند رجال دولت و اعيان شهر هر شب در خانهء اتابك جمعند اين مراوده زياد طلاب و غيره بخانهء اتابك قدرى اهميت حوزهء اسلامى را كم مىكند ولى رؤساى آنها قرار ميدهند بروضه‌خوانى اتابك نروند شيخ فضل اللّه و امام جمعه رئيس دستهء مخالف بعوض آنها مكرر ميروند و خصوصيت زياد ميكنند يكى دو روز از انعقاد اين مجلس گذشته است به ترتيبى كه دارند يك عده بليت براى من ميفرستند كه بدهم بطلاب و آنها را همراه خود ببرم بمجلس سور يا سوگوارى ميپرسم اتابك اعظم خود در مجلس حاضر است ميگويند خير بواسطهء نقرس پا كه دارد حاضر نميشود نگارنده بليتها را بطلاب ميدهد كه بروند خودم نميروم چند روز ميگذرد يكى از دوستان ميآيد مرا ملامت مىكند كه از يكطرف خود را از حوزهء آقايان دور ميگيرى با آنها خلطه و آميزش نميكنى از اينطرفهم هيچ ملاحظه از اين آ ؟ ؟ ؟ حالا مصدر كار است ندارى با اينهمه دشمن كه داراى اين شرط عقل نيست لااقل يك دفعه بروضه خوانى او برو كه قدرى آتش كينه‌اش ساكت شود دو شب است با حالت كسالت خودش هم در مجلس حاضر مىشود نصيحت دوست مشفق را شنيده همانشب ميروم ميبينم اتابك در رختخواب خوابيده روحانيان درجه دوم و رجال و غيره جمعى نشسته‌اند او هم اعتنائى به كسى ندارد رجال بزرگ دولت ميآيند تعظيم ميكنند بگوشهء چشم اظهار مرحمتى به آنها مىكند به اشاره اذن جلوس ميدهد با نگارنده هم مانند ديگران رفتار مىكند مينشينم و هيچ به او توجه نميكنم چاى ميآورند نميخورم يكوقت ميبينم